خنجر به قصد کشتن ما میکشی مکش
شرمندگی به روز جزا میکشی مکش
در کوی او که مهر و وفا کس نمیخرد
ای دل به هرزه جور و جفا میکشی مکش
منما سواد فقر به این بیبصیرتان
در چشم کور سرمه چرا میکشی مکش
ای گل پی شکفتگی یک دو روزه عمر
منت عبث ز باد صبا میکشی مکش
از دست بوالهوس نتوان خورد آب هم
ای بیخبر تو باده چرا میکشی مکش