واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۰۱

رفتی ای ماه به جای که مرپرس

بر سرم رفت جفای که مپرس

یار چون آینه در خانهٔ من

آمد از در به صفای که مپرس

حق وصفش نتوان کرد ادا

دارد آن شوخ ادای که مپرس