واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۹۳

بیا عیادت من کن قدم دریغ مدار

مسیح‌دم ازین خسته دم دریغ مدار

بگو صبا ز من آن یار بی‌عنایت را

گذشت از سر لطف و ستم دریغ مدار

مساز محو ز لوح ضمیر نام مرا

نوازشی به زبان قلم دریغ مدار