واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۸۵

دامان من از شومی این چشم تر آلود

شستن نکند سود که خواهد دگر آلود

معلوم شود بر تو جگرداریم امروز

کز دیده فشانم دو سه اشک جگر آلود

گفتی که ندارد اثر آه فلانی

بنشین که کشم پیش تو آه اثر آلود