خیال تند خوی در دل من خانه میسازد
که چون سیلش گذر هرجا فتد ویرانه میسازد
ندارم شکوه از زنجیر زلفت لیک ازین داغم
که این دیوانه را با مدعی هم خانه میسازد
درین ظلمت سرا از شوق شمعی میپرد چشمم
که مژگان را خیال او پر پروانه میسازد