تا ستانم ز بتان داد تن خونآلود
بر سر چوب کنم پیرهن خونآلود
شکوهٔ تیغ کسی خامهٔ شنجرفم ساخت
میتراود ز زبانم سخن خونآلود
صبح محشر چو گل از غنچه شهید تو کند
سر برون خندهزنان از کفن خونآلود