واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۷۶

غم افزون شد نپرسیدی چرا شد

دلم خون شد نپرسیدی چرا شد

سرشکم بود بس بی‌رنگ اکنون

جگرگون شد نپرسیدی چرا شد

فغان من که بد زندانی دل

به گردون شد نپرسیدی چرا شد