سحری مرحمتی عشق تو در کارم کرد
خفته بودم سر کوی تو که بیدارم کرد
آسمان دست ز آزار دل من برداشت
بخت روزی که به دست تو گرفتارم کرد
دیدن ساده رخان نامهٔ من کرد سیاه
روی این دیده سیاه باد سیاهکارم کرد