به جز چاکی که آن از جیب تا دامن نمیآید
دگر کاری ز دست نارسای من نمیآید
چه میپرسی ز من نادردمندیهای یاران را
شدم بیمار و کس هرگز به پرسیدن نمیآید
اگر مرد رهی از فکر زن برهم مزن خود را
ز یک زن آنچه میآید ز صد رهزن نمیآید