واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۶۶

ره نمی‌یابد سکندر هم به دولت‌خانه‌اش

حیرتی دارم که چون آیینه را رو می‌دهد

مصرعی گر بعد ماهی می‌کند موزون هلال

یار در آنی جوابش را به ابرو می‌دهد

گر دماغی تازه خواهی جرعه‌ای بر ما فشان

آب چون بر خاک می‌پاشد کسی بو می‌دهد