واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۶۴

جان ضعیف من که به جانان نمی‌رسد

موریست ناتوان به سلیمان نمی‌رسد

دور از تو دل اگر نخورد خاک چون کند

ای وای قطره‌ای که به عمان نمی‌رسید

یار است و گیسوی که به پایان رسیده است

ماییم و شکوه‌ای که به پایان نمی‌رسد