چو غنچه ماندهای ای دل کنون که یار آمد
چو گل بخند که یار آمد و بهار آمد
به بیخودی سر راهی دچار یار شدم
هزار شکر ز خود رفتنم بهکار آمد
کسی که ناصح من گشته بود دوش امروز
ز کوی او به گریبان تار تار آمد