از دوا درد دلم روی به بهبود نکرد
پند ناصح من سودازده را سود نکرد
خنده کن خنده که آید دل افسرده بشور
گریه ریش جگرم خوب نمکسود نکرد
صد بهار آمد و جز ناله به گلزار جهان
از جگرسوختگان هیچ کسی دود نکرد
رفتم از کوی تو و دل به همان درد که بود
خستهٔ درد تو را نقل مکان سود نکرد