رفت در زهد عمر من بر باد
میکشم باده هرچه بادا باد
کردی آخر خراب خانهٔ من
ای غم عشق خانهات آباد
گفتمش رفتم از درت گفتا
سر آوارگی سلامت باد
کندن جان من چو دید از عشق
تیشه از دست کوهکن افتاد