واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۴۱

طالب وصل اگر باید بود

همدم آه سحر باید بود

نتوان بود کم از آبله‌ای

همه تن دیدهٔ تر باید بود

بعد ازین خون جگر باید خورد

تا به کی خون به جگر باید بود

از همه قطع نظر باید کرد

تا کجا دست‌نگر باید بود

تیری از شست قضا چون بجهد

سینه واکرده سپر باید بود