چو رفتم پیش او چین بر جبین زد
غرور حسن او موج اینچنین زد
قبای ناز چون پوشید آن شوخ
نخستین بر چراغم آستین زد
تو را گر آسمان از خاک برداشت
مشو ایمن که خواهد بر زمین زد
ز تیر ناز این ابروکمانان
توان یک عمر حرف دلنشین زد
ز چشم شوخ او بر خویش لرزم
که این آهو ره شیران دین زد