طلعت روی تو آفتاب ندارد
نکهت موی تو مشک ناب ندارد
چشم تو دارد به خواب میل و ندانم
از چه به دور تو فتنه خواب ندارد
جان به لب آمد از تشنگی شهادت
تیغ تو شاید یک دم آب ندارد
آه چگونه کشم مقابل تیرش
مصرعه برجستهاش جواب ندارد
آه که در حضرتش چون نامهٔ اعمال
عرضهٔ من طالع جواب ندارد