واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۲۷

تیغ بیداد برآهیختنش را نگرید

حمله آوردن و خون ریختنش را نگرید

آن مبینید که برخاسته از جا بی‌رقص

همدمان فتنه برانگیختنش را نگرید

با صف دل‌شدگان مکر و فریبش بینید

جنگ آوردن و بگریختنش را نگرید

آن گل تازه که دامن کشد از صحبت من

با خس و خار درآمیختنش را نگرید

از دل‌آویزی آن زلف مپرسید مرا

از سر زلف دل آویختنش را نگرید