واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۲۶

اشک عشاق تو ممتاز بود

چشم این قوم گهرساز بود

بی‌نواییم به غم خانهٔ ما

گر بود نغمه خدا ساز بود

خون به دل آب به چشمم نگذاشت

گریه یک خانه برانداز بود

چون کنم ناله ازین بخت سیاه

سرمه گیرندهٔ آواز بود

با تو دارم ز ره یک جهتی

آن نیازی که همه ناز بود