واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۲۵

هر سبزه که در بهار روید

وصف خط یار ما بگوید

آن سلسله‌های عنبرین را

دیوان شود کسی که بوید

دل‌سوختگان داغ عشقت

گر گل کارند لاله روید

تو درد کسی نمی‌کنی گوش

بی‌درد تو را کسی چه گوید

نتوان شدن از لب تو نومید

چون دست کسی ز جان بشوید

عالم شب تار شد ز زلفت

گم‌کردهٔ خود کسی چه جوید