واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۱۹

دوستی روزی دشمن نشود

تا چو من سوخته خرمن نشود

معتبر نیست خط خوبی مهر

تا به مهر تو مزین نشود

نشود قابل تشریف جنون

تا گریبان تو دامن نشود

شیخ گر چون تو بتی را بیند

نیست ممکن که برهمن نشود

تیره حالیست مرا از هجران

وای من گر به تو روشن نشود

به دلت پرتو فیضی نفتد

سینه‌ات تا همه روزن نشود