واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۱۳

رسید یار و در غصه‌ام فراز کنید

سرود عیش به چنگ و چغانه باز کنید

به حکم یار جوانان مرا میازارید

دعای پیر اثر دارد احتراز کنید

ز کوتهی شب فرصت اگر خبر دارید

ضرورت است که دست دعا دراز کنید

تونگرید به حسن ای بتان چه افتاده است

که بهر غارت درویش ترکتاز کنید

چه خوب گفت سحرگاه عارف آگاه

جهان تجلی حسن است دیده باز کنید

ز غنچهٔ دل ما گلرخان به یاد آرید

گره چو باز ز بند قبای ناز کنید

به دامنی که ز اشک ندامت آلوداست

قبول درگه حق است گر نماز کنید

ادای حسن مکرر نمی‌شود خوبان

همان جفا که به من کرده‌اید باز کنید