مرا کشت و کین از دل او نرفت
چه کین بلک چینش ز ابرو نرفت
شئم پیر و مانند زنگی مرا
سیاهی ز مو رفت و از رو نرفت
شدم موی از حسرت آن مگر
خیالش از سر یک سر مو نرفت