واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۹۹

با ما خیال او چه‌قدر بی‌تکلف است

بازیست اینکه شام و سحر بی‌تکلف است

تکلیف جام باده به من همنشین مرا

ساغر زدن زخون جگر بی‌تکلف است

دارد کلف به چهره و پروا نمی‌کند

ماه مرا ببین چقدر بی‌تکلف است