بیا بیا که غم و غصه از حساب گذشت
چو زلف عمر درازم به پیچ و تاب گذشت
خبر ز گریهٔ خواریکشان عشق کجاست
تو را که عمر به پاشیدن گلاب گذشت
شکوفهریزی اشکم ندید یار افسوس
هزار نرگس او در خمار و خواب گذشت