واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۹۵

مکن شکوه گر دیده در اشک‌باریست

بکن شکر کین رشحهٔ فیض‌باریست

به خاک درش تخم عجزی بیفشان

که این سرزمین قابل سجده‌کاریست

بدارم کشد دوست مانند دشمن

به کیشش مگر این هم از دوست‌داریست