اضطراب عشق در کارم فتور انداخت است
دلطپیدنها مرا از یار دور انداخت است
پای رفتن از حریم یار عاشق را کجاست
گریه از کوی توام بیرون به زور انداخت است
روشنم شد کز نمکدان تو گجردی برده است
صبح کز یک خنده در آفاق شور انداخت است