نی همین دلخستهٔ درد جدایی مردنی است
بر سر بالینش ار شمع است هم افسردنی است
باختم روزی که با جانان قمار عشق را
یافتم در داو اول کین حریف بردنی است
برنمیداری زمانی دست از آزار من
ای به قربانت روم عاشق مگر آزردنی است