واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۸۵

ندانم عشق غارتگر کجایی است

که این آفت نه ارضی نی سمایی است

کنم همت طلب از روح ایوب

که هجران بر سر صبرآزمایی است

نمی‌دانم کجا خون شد دل من

همین دانم که دست او حنایی است