واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۷۰

نپرسی حال ما ای بی‌مروت

خدا پرسد تو را ای بی‌مروت

دو روزش بیش نبود دولت حسن

مروت کن به ما ای بی‌مروت

به کار مردم بیگانه کردی

نگاه آشنا ای بی‌مروت

مروت می‌کنی لیکن نه با من

نمی‌دانم چرا ای بی‌مروت

به‌در کردی مرا از خلوت دل

کرا خواندنی کرا ای بی‌مروت