سینهای باغ و داغ تو گل اوست
نالهٔ دل صفیر بلبل اوست
هر کجا هست دستهٔ سنبل
از کمربستههای کاکل اوست
خون حسرتکشان تیغ نگاه
همه بر گردن تغافل اوست
هر که چون زلف تیره بخت افتاد
گر ترقی کند تنزل اوست
بر جبین داغ بندگی دارد
لاله لالای روی چون گل اوست