زین که تب کردهام به درد طلب
میجهد نبض من ز جوش طرب
کرده بیمار چشم شوخ توام
گر غزالیست نبض من چه عجب
سالک از بخت تیره افتد پیش
راه بسیار طی شود در شب
چند همزانوی تو بنشیند
گردن شیشه بشکند یا رب
هچو جان در برم بیا یکدم
کز غمت کردهام تهی قالب