سر کنم در وصف گیسوی تو هر جا خامه را
رشک سنبلزار باغ خلد سازم نامه را
سوختن در کوی این افسردگان بیحاصل است
گرم سازم بعد ازین جای دگر هنگامه را
بس که زر را دوست دارد یار سیمینپیکرم
تا نباشد کاغذافشانی نخواند نامه را