توان داشت معذور در گردشم
که میجویم آرامِ گمکرده را
کنم عرض گر افتد او را قبول
نیازِ به صد ناز پرورده را
به رخ پرده پوشد ز ابر آفتاب
تو برداری از رخ اگر پرده را