واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۲

توان داشت معذور در گردشم

که می‌جویم آرامِ گم‌کرده را

کنم عرض گر افتد او را قبول

نیازِ به صد ناز پرورده را

به رخ پرده پوشد ز ابر آفتاب

تو برداری از رخ اگر پرده را