واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۱

نوبهار است و ندارم دلِ خشنود بیا

ناخن گل گرهِ شوقِ تو نگشود بیا

دل ز دستم به شبستان غمت گم کردند

ای چراغت به کف از رنگ حنا زود بیا

وقت آن است که گلزار خلیلش سازی

به دل افروخته غم آتش نمرود بیا