واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۶

کس چه کند این دل آواره را

این دل آوارهٔ صدپاره را

باده به آن چشم سیه‌دل مده

مست مکن کافر خونخواره را

در شب هجران تو ای مه‌جبین

می‌شمرم ثابت و سیّاره را

چشم من از گریه به طفلی نمود

کشتی طوفان‌زده گهواره را