هر شب ز گریه بی تو سحر میکنم بیا
چون شمع تا سحر مژه تر میکنم بیا
گر مانع است ز آمدنت زاری دلم
این خسته را ز خانه به در میکنم بیا
ای نور دیده بهر چه رنجیده رفتهای
خاک ره تو کحل بصر میکنم بیا
پهلونشین غیر شدی ای خدنگ یار
جای تو را به جان و جگر میکنم بیا