کجا هوای گلستان شگفته کرد مرا
چو صبح چاکِ گریبان شگفته کرد مرا
گشاد در قدمِ سروِ جامهزیبِ من است
به یاد گوشهٔ دامان شگفته کرد مرا (یعنی چی؟)
مرا ز خندهٔ صبحِ بهار، دل نشگفت
خیال آن لب خندان شگفته کرد مرا
نگشت تازه دماغم ز نکهت سنبل
نسیم طرّهٔ جانان شگفته کرد مرا
به گرد غنچهٔ من ای صبا چه میگردی
نفس مسوز که نتْوان شگفته کرد مرا