واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲

چه غم گر غمش ناتوان کرد ما را

که کاهیدن جسم جان کرد ما را

چه گوییم ما شکر پیر خرابات

به یک جرعهٔ می ‌جوان کرد ما را

دعاگوی سودای زلف بتانیم

که فارغ ز سود و زیان کرد ما را

به نزدیک او می‌نشینیم در بزم

گرانقدر گوش گران کرد ما را

چه احسان به ما کرد چرخ مقوّس

که پیش خدنگش نشان کرد ما را

اشارات ابروی آن شوخ پرکار

به آنی اشارات‌دان کرد ما را