واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۳

چه باشد گر به ما ای مرغ گلشن هم‌قفس گردی

چه باشد گر دو روزی با اسیران هم‌نفس گردی

تو را مستی و شبگردی پسند افتاده ماه من

زبانم لال می‌ترسم گرفتار لمس گردی

دلا همراه محمل می‌کنی زاری ز حد افزون

کزین زاری چه می‌خواهی مگر خواهی جرس گردی

تو خوبی لیکن از بد اختلاطی‌هات می‌ترسم

گلی یا رب مبادا هم‌نشین خار و خس گردی

چه داری آرزوی همدمی با این و آن واقف

تو بی‌برگی همان بهتر که با نی هم‌نفس گردی