تا تو رفتی درد شد صاف ایاغ زندگی
تیرگی چون لاله گل کرد از چراغ زندگی
زغفران را خنده میآید به رنگ زرد من
بس که پامال خزان شد بیتو باغ زندگی
مرهم کافوری از صبح فنا خواهم که سوخت
شمعآسا استخوان من ز داغ زندگی
واقف از حالم چه پرسی کز خیال آن کمر
بس که کاهیدم شدم موی دماغ زندگی