اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی
نمیخواهم که این درد از دلم بیرون شود روزی
رکابش بوسهگاه غیر شد ترسم که از غیرت
عنان اختیار از دست من بیرون شود روزی
به صد خون جگر پرورده بودم دل و زین غافل
که از سودای لیلیطلعتان مجنون شود روزی
زدی از خون گرم آتش به دلها از تو میلرزم
معاذالله اگر این دود بر گردن شود روزی
سپردم دل به دست آن نگار از سادگی اما
ندانستم کزان دست حنایی خون شود روزی
به طفلی حسن روزافزون او را دیده دانستم
که این مهپاره در خوبی ز مهرافزون شود روزی
بهایی نیست در طالع خزانم را مگر واقف
ز خونم طرف دامان کسی گلگون شود روزی