ای دل به عشق کار نداری چهکارهای
یاری درین دیار نداری چهکارهای
نی کوه کندنی نه به صحرا دویدنی
تو هیچ روزگار نداری چهکارهای
گیتی ز شور عشق نمکزار گشته است
گر سینهٔ فگار نداری چهکارهای
ای گل نداری این همه بر خویش چیدنت
تو رنگ و بوی یار نداری چهکارهای
عهدی نبستهای که شکست از قفا نداشت
بر قول خود قرار نداری چهکارهای
گیرم که چشم مردمی از روی اعتبار
گر درد انتظار نداری چهکارهای
شد سبز پشت آن لب و آسودهای دلا
شوری درین بهار نداری چهکارهای
چون گل به پیرهن ز هوس چاک میزنی
از عشق خار خار نداری چهکارهای
هرکس که دید خواری من بر در تو گفت
تو هیچ ننگ و عار نداری چهکارهای
واقف ز ننگ در حرمت ره نمیدهند
در دیر نیز بار نداری چهکارهای