واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۸

سرو قامت چه‌ها خوش آمده‌ای

ای قیامت بلا خوش‌ آمده‌ای

بوی یار من از تو می‌آید

مرحبا این صبا خوش‌ آمده‌ای

تو بلای دلی و دشمن جان

دل و جان را چرا خوش‌ آمده‌ای

دیده و دل تو را خوشامد گو

از کجا تا کجا خوش‌ آمده‌ای

تا چه دیدی به بزم او واقف

که تو امروز ناخوش آمده‌ای