جانم به لب رسید مداوا چه فایده
بگذار این تملق بیجا چه فایده
یادم نمیکنی ز دل پارهپارهام
صد رقعه گر کنم به تو انشا چه فایده
نگذاشته است جای کسی غیر در دلش
گر یافتم به محفل او جا چه فایده
صبح قیامت از نفس سرد من دمید
چشمت ز خواب ناز نشد وا چه فایده
سیراب ساز خار بیابان عشق را
مجنون تو را ز آبلهٔ پا چه فایده
از دست داده دامن یار عزیز را
اکنون ز گریه منع زلیخا چه فایده
همدم بخوان ز لیلی و مجنون حکایتی
از قصهٔ سکندر و دارا چه فایده
از زنگ کهنه سینه مصفا نکردهای
گیرم که هستی آیینهسیما چه فایده
برخیز واقف از سر زلف سیاه او
چون سود نیست این همه سودا چه فایده