برو ای شوخ جفا کار برو
برو ای یار دلآزار برو
رحم بر هیچ مسلمان نکنی
برو ای کافر خونخوار برو
دوستی با تو به خود دشمنی است
تو نهای در خور این کار برو
بهدرآ ز دلم ای آفت جان
از تو جانم شده بیزار برو
چه کنی عشوهفروشی با من
بعد ازین پیش خریدار برو
از تو سیر آمدم ای آب حیات
نیستم تشنهٔ دیدار برو
از سرم بگذر و بگذار مرا
با توام نیست سروکار برو
خون شو ای دل که به تنگم از تو
از ره دید به یکبار برو
عجب از تو که نرفتی ز دلم
گرچه گفتم به تو صدبار برو
بعد ازین نامده باشی بر من
آمدم ازتو به زنهار برو
ناصح از صحبت رندان برخیز
تو نهای واقف اسرار برو