قصد خونم کردهای میکن چه باک ای نازنین
عاشق پاکم ببازم جان پاک ای نازنین
لطف عامم خوش نمیآید عتاب خاص کن
برنمیتابد دماغم اشتراک ای نازنین
پارهای از شرح حال سینهٔ صدچاک ماست
نامهٔ مرا مکن ناخوانده چاک ای نازنین
چون تو فرزندی ندارد مادر دهر ای پسر
دختر خود میسپارد با تو تاک ای نازنین
آه کز نازک دماغی خوش نمیآید تو را
سرکنم گر نغمهای روحی فداک ای نازنین
شکوهٔ هجران اگر ننوشتهام معذور دار
تا تو رفتی چشم من شد دودناک ای نازنین
گر رسی واقف به یار از جانب من عرض کن
فکر بر اصلی که من گشتم هلاک ای نازنین