سلوکی طرفهٔ آن یار جانی میکند با من
که گاهی خشم و گاهی مهربانی میکند با من
کشید از زاری من گرچه کار دل به بیزاری
ولیکن بالضرورت زندگانی میکند با من
ز بس احسان شماری بر زبان صدبار میآرد
اگر یکبار هم لطف زبانی میکند با من
به طول عمر نتوان یک سر مو عرض آن دادن
تطاولها که گیسوی فلانی میکند با من
به این پیری مرا او میکند بازیچهٔ طفلان
نیم ناخوش که این ناز از جوانی میکند با من
به وصل از هجر بستان داد من آخر مسلمانم
که این کافر ز بیداد آنچه دانی میکند با من
سقط گوید دهد دشنام و از بزمم کند بیرون
ببینید آنچه یار از قدردانی میکند با من
مرا با آنکه در مهرو وفا خوب امتحان کردند
همان جور و جفا از بدگمانی میکند با من
سبکروحم سر خود گیر از کویش روم واقف
که آن بیرحم اکثر سرگرانی میکند با من