شوخ سرکش پسری وای به من
از پدر بیخطری وای به من
بت بیدادگری وای به من
از خدا بیخبری وای به من
من ز تو باخبرم وای به تو
تو ز من بیخبری وای به من
با تو گفتم غعم دل بد کردم
طفلی و پردهدری وای به من
تا کجا رشک توانم بردن
جابهجا جلوهگری وای به من
خواستم بر سر تیر تو روم
کرد دل بیجگری وای به من
چه کنم سعی نگه داشتنت
عمری و درگذری وای به من
آه چون دست زنم در کمرت
سخت نازککمری وای به من
یار خنجر به کف آمد واقف
کرد دل بیجگری وای به من