کی بود گریه دست و گریبانم اینچنین
دامن کشید یار که گریانم اینچنین
اشکم به یاد روی که گردید لالهگون
رنگین نبود گوشهٔ دامانم اینچنین
چون بوی گل برآمدهام از لباس رنگ
یعنی که در هوای تو عریانم اینچنین
عکسم شدست صورت دیوار آیینه
در کار خود جدا ز تو حیرانم اینچنین
یوسف اگر شوم که به هیچم نمیخرند
کرد است خوار هجر عزیزانم اینچنین
گردی بهجا نماند ز بنیاد هستیام
ای گنج حسن بهر تو ویرانم اینچنین
امشب بهغیر زلف پریشان او بخواب
دیگر چه دیدهام که پریشانم اینچنین
فرصت نمیدهم که جرس ناله سر کند
در کاروان شوق تو نالانم اینچنین
بیتاب گشته شمع ز بالین من گریخت
بر بستر فراق گذارارنم اینچنین
زیبق به گوش کردهام و مهر بر دهن
از گفته و شنیده پشیمانم اینچنین
پروانه را به شمع ز ظلمت نمیبرد
تاریک کرده هجر شبستانم اینچنین
واقف نقاب از گل روی که برفتاد
پیدا نبود آتش پنهانم اینچنین